به گزارش شهرآرانیوز؛ در روزگاری که برخی از سر شتابی زودگذر، برای روزنامههای کاغذی مراسم ختم گرفتهاند و از مرگشان میگویند، هستند کسانی که از تغییر چهره روزنامهها میگویند، نه از پایان راه. کسانی که هنوز مشامشان با عطر کاغذ روزنامه خو گرفته است و باور دارند روزنامه نمرده، بلکه فقط از صفحات مات کاغذ، به صفحات پرنور گوشیهای هوشمند کوچ کرده تا در قالبی نو نفس بکشد.
دکتر علی اصغر محکی، یکی از همان هاست؛ زاده مشهد به سال ۱۳۴۲ که مسیر رسانه را از درون زیسته است. از سالهای پرتحرک تدریس در دانشگاههای پایتخت و سردبیری و مدیرمسئولی همشهری گرفته تا سالهای حساس ریاست مرکز اطلاع رسانی ناجا؛ او همواره در قلب جریانهای اطلاع رسانی کشور در دهههای اخیر حضور داشته است.
حالا، این دانش آموخته علوم ارتباطات، به تعبیر خودش همچون «پرستویی که دلتنگ آشیانه شده»، پس از سالها حضور در پایتخت سیاست و رسانه، به مشهد بازگشته است؛ به نزدیکی بارگاه حضرت رضا (ع)، تا آنچه از تجربه و دانش اندوخته در خاک و دیار خود بکارد.
او حالا از دانشگاه فردوسی تا دانشگاه علوم اسلامی رضوی، شاگردان کارشناسی ارشد ارتباطات را همراهی میکند و تعلیم میدهد. به بهانه هفدهمین سالروز انتشار روزنامه «شهرآرا» پای صحبت او نشستهایم؛ روزنامهای که آن را نسخه مشهدی و بدیل همشهری میداند، اما بومیتر و با رگههایی قوی از مشهد و خراسان رضوی. از تاب آوری روزنامه نگاری گفتیم، از فیک نیوزها، از اعتمادی که ذره ذره جمع میشود، اما یک شبه از کف میرود و از روزنامه نگاری محلی که هنوز برایش امید هست.
در اینکه در هم زیستی و رقابت بین رسانههای قدیم و جدید، معمولا رسانه قدیم تا اندازه زیادی نقش و کارکرد قبلی خود را از دست میدهد و سهم و نقش جدیدی را میپذیرد، مناقشهای نیست؛ اما اینکه آن رسانه قبلی کلا از حیز انتفاع ساقط شده باشد، نکته درستی نیست.
ما همیشه در تاریخ ارتباطات و رسانهها میبینیم که رسانههای جدیدتری آمدهاند و باعث شدهاند رسانه قبلی تا اندازه زیادی تغییر نقش بدهد، ولی هیچ گاه رسانه قبلی به کلی کنار نرفته است. وقتی رادیو پا به عرصه گذاشت، گفتند عصر مطبوعات تمام شده است، اما دیدیم که رادیو و مطبوعات به هم زیستی رسیدند.
روزنامهها نقش تفسیری و تشریحی را بیشتر ایفا کردند و نقش خبری را به رادیو دادند. بعد که تلویزیون آمد، باز گفتند دوره رادیو و مطبوعات تمام شده، اما مطبوعات با مجلات تخصصی، چاپ رنگی و عکس ادامه دادند. وقتی هم وارد عصر مجازی شدیم، باز این صحبت پیش آمد که رادیو و تلویزیون و مطبوعات باید خداحافظی کنند؛ چون رسانه الکترونیک و فضای مجازی «آنچه خوبان همه دارند» یکجا دارد، اما تمام سازمانهای مطبوعاتی به سمت انتشار هم زمان نسخه مکتوب و آنلاین رفتند.
بعدها نسخه آنلاین ویژهتر و نسخه کاغذی باز متناسب با ظرفیتهای خاص خودش همچنان منتشر شد. پس روزنامه نگاری باوجود ورود رسانههای جدید، به حیات خود ادامه داده است و این تاب آوری، انعطاف پذیری و سازگاری را داشته استکه بتواند شکل و روشهای انتشار و ظرفیتهای خود را به روز و تهدید را تبدیل به فرصت کند.
اتفاقی که افتاده، این است که فرهنگ مطالعه تا اندازه زیادی از رسانههای مکتوب به سمت رسانههای مجازی رفته است. این به معنی این نیست که مردم مطالعه نمیکنند. مردم حتی بیشتر از گذشته اخبار و تفسیرها را دنبال میکنند، اما قالبی که به صورت چاپ کاغذی بود، شکل خود را به دیجیتال تغییر داده است.
این طبیعی است؛ زیرا سرعت انتشار در رسانههای مجازی بیشتر است، مداومت انتشار وجود دارد و ظرف زمان و مکان هم شکسته شده است؛ فرد در خانه خودش، بدون نیاز به دکه روزنامه فروشی، اخبار را دریافت میکند. مردم کماکان مصرف کننده تولید روزنامه نگاران هستند، اما بیشتر به شکل دیجیتال و آنلاین و البته جهانی.
فضای مجازی تغییراتی در ذائقه مخاطبان ایجاد میکند. مخاطبان امروز سریع مصرف میکنند؛ مطالب کوتاهتر شده، جذابیتهای بصری اضافه شده، و بازخورد فوری ممکن است. مخاطب دیگر صرفا مصرف کننده نیست، بلکه تعاملی شده؛ لایک میزند، کامنت میگذارد یا در پاسخ به رسانه، مطلب جدید تولید میکند.
تعاملی شدن نشر، روزنامه نگاری سایبر را از کاغذی متفاوت کرده است. نکته بعد، «شهروندخبرنگار» است. تولید اخبار محدود به خبرنگاران حرفهای نیست، بلکه هر مخاطبی با گوشی هوشمند عکس و فیلم میگیرد و در لحظه منتشر میکند. از سوی دیگر، «وب جهانی» ارتباط تعاملی ایجاد کرده، «مولتی مدیا» چندرسانهای شده و «هایپرتکست» عمق شناخت را گستردهتر میکند.
این تفاوتها باعث شده با روزنامه جدیدی روبه رو شویم که ادامه روزنامه نگاری را در قالبی سازگار با فضای مجازی تضمین کرده است.
چند دلیل دارد. یکی مسائل فنی است؛ اینترنت در ایران نسبتا گران است. دوم اینکه رسانههای ما همان مطلب نسخه چاپی را عینا در نسخه دیجیتال قرار میدهند، در حالی که باید تفاوت وجود داشته باشد. سوم اینکه نتوانستهایم ظرفیت رسانههای دیجیتال خود را همپای رقبا معرفی کنیم. وقتی مردم از طریق پیام رسانها راحتتر خبر دریافت میکنند و تعامل بیشتری دارند، انگیزهای برای مراجعه به سایت روزنامه ندارند. اگر مطبوعات میخواهند مردم به نسخه آنلاین آنها مراجعه کنند، باید بر ارتقای ظرفیتهای تعاملی بیشتر تمرکز داشته باشند.
برمی گردد به موضوع ضعف سواد رسانهای. ما در تشخیص خبر جعلی از واقعی و توجه به معیارهای عینیت، دقت و اصالت، ضعف داریم. زودباوری و سطحی انگاری باعث میشود بدون تأمل دربرابر اخبار جعلی در پیام رسانها ورود کنند و خبر را با شایعه اشتباه بگیرند. تا زمانی که نتوانیم مخاطب را آگاه و دارای سواد رسانهای، دیجیتال و اطلاعاتی کنیم، آسیب پذیر خواهیم بود.
به نظر من رسانهها میتوانند مخاطب خود را واکسینه کنند. با نمایش دادن تعارض میان آنچه در پیام رسانها آمده و آنچه در رسانه رسمی، صدا وسیمای ما، مطبوعات ما باید ستونی یا آیتمی بگذارند برای افشای تناقضها و دروغ نمایی شایعات. این کار قوه تشخیص مخاطبان را نسبت به خبر واقعی و خبر جعلی بالا میبرد. این همان نقش آفرینی است که رسانههای ما باید داشته باشند. ما نیاز داریم این را با نگاه تفکر انتقادی مورد بازجویی و تأمل قرار دهیم. یک راهنمای سواد رسانهای انتقادی بومی برای جامعه ایران تدوین کنیم و قوه تشخیص جامعه را ارتقا دهیم.
اگر اعتماد نباشد، هر قدر رسانهها در تولید حرفهای مطلب تلاش کنند، راه به جایی نمیبرند. یک ضرب المثل معروف میگوید: «اعتماد ذره ذره جمع میشود و یک شبه از دست میرود»؛ اعتماد چهار هسته ضروری دارد: شرافت، نیت، قابلیت و نتایج. اگر اعتماد را به درختی تشبیه کنیم که میوه آن اعتماد مردم است، ریشه آن شرافت است؛ یعنی اصول اخلاق حرفهای و شرافت روزنامه نگاری باید رعایت شود و متولیان خبر نسبت به مخاطبان، احساس مسئولیت داشته باشند.
بخش دوم، نیت است. اگر نیت ما از انتشار اخبار، مطرح کردن جناح خودمان باشد نه منافع ملی، تنه درخت آسیب میبیند. شاخههای درخت اعتماد، قابلیت هاست. روزنامه نگار و سردبیر باید با اصول حرفهای آشنا باشند و آنها را رعایت کنند. اگر این قابلیتها که ماحصل آموزش و تجربه است، تبدیل به قابلیت حرفهای نشود، به اعتماد لطمه میزند.
درنهایت، نتایج، میوه درخت اعتماد است. اگر مردم بین آنچه در رسانه منتشر میشود و آنچه در جامعه میبینند، تفاوت ببینند، ریزش اتفاق میافتد. اگر اعتماد را مانند آب خوانی بدانیم، این چشمهها باید از چشمههای کوچکتر که نتیجه نیت، شرافت و صلاحیت است، مدام تغذیه شوند؛ وگرنه بعد از مدتی آن آب خوان خشک میشود. اعتماد باید به عنوان بالاترین ارزش در سازمانهای رسانهای همیشه دغدغه باشد. حتی مسائل به ظاهر کوچک میتواند در اعتماد اثرگذار باشد. باید به جزئیات توجه کنیم که باعث سلب اعتماد مخاطبان نشود.
این نکته به کارکرد «هدایت» رسانه برمی گردد. رسانهها رسالت دارند جامعه را هوشمندانه هدایت کنند تا سره را از ناسره تشخیص بدهند و بتوانند تفاوت خبر را با سرگرمی، واقعیت را با شبه واقعیت، بازنمایی را با واقعیت عینی تشخیص بدهند. اگر رسانهها بتوانند زاویه دید و زبان مخاطبان را از طریق هدایت درست تحت تأثیر قرار دهند، جامعه تبدیل به جامعه هوشمند میشود که در مقابل اخبار جعلی، قوه تشخیص پیدا میکند.
این بحث فقط مربوط به ایران نیست. در دنیا، فیک نیوزها در فضای مجازی تبدیل به بحران شده و از زوایای مختلف فلسفی، روان شناختی، اجتماعی و حقوقی دنبال میشود.
واقعیت این است که میان چهره واقعی ایران و تصویر بازنمایی شده از آن در افکار عمومی جهان، تفاوت وجود دارد. گردشگران خارجی پس از سفر به ایران اذعان میدارند که تصور دیگری داشتهاند؛ اما در عمل، کشوری با جامعه مهمان نواز، پویا و دارای فرهنگ غنی مشاهده میکنند. آنچه از رسانههای غربی دریافت کردهاند، مبتنی بر ایران هراسی و معرفی ایران به عنوان کشور عقب افتاده بوده است.
این تفاوت ناشی از ناکامی در دیپلماسی عمومی و رسانهای است. با این حال، جنگ اخیر را میتوان نقطه عطفی دانست؛ زیرا به روشنتر شدن دریافت افکار عمومی جهان از عملکرد داخلی ایران کمک کرد. بخشی از این موفقیت، حاصل عملکرد شهروندروزنامه نگارانی بود که هم در خیابان حضور یافتند و هم به بازنشر محتوا پرداختند. سفارتخانههای ایران نیز عملکرد مناسبی داشتند.
رسانهها و روزنامه نگاران رسمی نیز نقش آفرین بودند، اما بخش عمده موفقیت در جنگ نامتقارن رسانهای، مدیون خود مردم و شهروندروزنامه نگاران است. به عنوان مثال، انیمیشن لگویی که رایج شد، حاصل خلاقیت یک شهروند ایرانی-آمریکایی بود، نه نتیجه سیاست گذاری پیشین نهادی داخلی. خوشبختانه در جنگ ارادهها و روایت ها، وضعیت نسبت به سه ماه پیش بسیار متفاوت شده است. توانستهایم تصویری مشروع از کشورمان در سطح بین الملل به نمایش بگذاریم و حمایت افکار عمومی جهانی را برای پایان این جنگ نابرابر جلب کنیم. جهان، حقانیت ایران را در دفاع مشروع به رسمیت شناخته است.
روزنامههای محلی بی تردید همچنان کارکرد دارند؛ کارکردشان این است که اخبار را از سطح ملی و بین المللی به اخبار محلی و نزدیک به محل زیست مردم تبدیل میکنند. از این منظر، وجود روزنامه «شهرآرا» را میشود به فال نیک گرفت. شهرآرا درواقع تا اندازه زیادی نسخه بدیل روزنامه همشهری بود، با این تفاوت که در مقایسه با روزنامه همشهری بومیتر است؛ یعنی وجه مشهدی و خراسانی قوی تری دارد.
چارچوب و ساختار روزنامه شهرآرا خیلی قوی بسته شده است. هم در حوزه نسخه دیجیتال و هم در حوزه نسخه چاپی، توانسته است خوب و حرفهای عمل کند. رویداد «رج» یکی از نمونههای بارز و موفق عملکرد شهرآراست. در قالب این رویداد آموزشی فرهنگی، علاقهمندان رسانه را در محلههای مختلف شهر مشهد گرد هم آوردند، آموزش دادند، سامانههای محلی را برای آنها ایجاد و ترغیبشان کردند که تولید محلی داشته باشند.
من ضمن تبریک سالروز انتشار روزنامه شهرآرا، خوش حال هستم که شهر مشهد دارای روزنامهای با برند «شهرآرا» است که توانسته است یک رسانه محلی بومی دغدغهمند نسبت به مسائل شهر را نمایندگی کند. این روزنامه توانسته است مقتضیات روزنامه محلی بومی را خوب بشناسد و ایفای نقش کند.
تا جایی که میتوانید، فصل تمایزی برای روزنامه خودتان با سایر روزنامههای دیگر قائل باشید. صفحه اول شما و عکس روی جلدتان به جای مقامها و مسئولان، باید مردم، شخصیتهای محلی، سرمایههای اجتماعی و سرمایههای نمادین شهر باشند. از عنصر شهرت رسمی فاصله بگیرید. در واقع میتوانید یک نسخه متفاوت از روزنامه را که مردمی و جامعه محور است، ارائه دهید.